تبليغات X

ایران سرزمین جاودان

پارس و سرزمین پارس

07:15, 1 اسفند 1386 .. از موضوعتاریخ ایرانیان .. 2 نظر .. لینک

پارس دارای دو معنی و مفهوم گوناگون است فارس یا پارس در معنی نام قوم و ایالتی در جنوب مرکزی ایران و کرانه ی خلیج فارس بوده است . اما معنی پارس در کاربرد گسترده تر نام اقوام و ملتهای دشت ,بلندیای ایران و شامل مرزهای امپراتوری پارس می شود و برابر با نام ایران است.در شاهنامه نام ایران بیشتر از 720 بار و 350 بار نیز نام ایرانی و ایرانیان بکار رفته اما در دنیای غرب و در رم و یونان قدیم بجای ایران نام پرسیس را بکار می بردند در حالی که پارس از نظر جغرافیایی تنها یک ایالت ایران بوده است و در جغرافیای دوره اسلامی نیز به منطقه جنوب ایران گفته می‌‌شده که البته به بارها بزرگ‌تر از استان کنونی فارس بوده است و سراسر کرانه ی خلیج فارس، هرمزگان یزد، بخشی ازاصفهان و بخشی از کرمان را نیزدر بر می‌‌گرفته است در قدیم همه ی کرانه ی خلیج فارس و دریای عمان با نام دریای فارس یا دریای پارس شناخته می‌‌شده است. بر اساس آنچه درتقسیمات کتابهای دوره امپراتوری اسلامی (معجم البلدان و کتاب ابن حوقل، مقدسی، استخری و جغرافی نویسان اسلامی قرون وسطی،آمده است، ایالت یا "اقلیم فارس جنوب" ایران و کرانه ی خلیج فارس که در غرب آن خوزیه (اهواز و بصره(پسراه) و آپالو (ابله)و در شرق آن مکران، کرمانیاو درشمال شرقی آن خراسان وجود داشت. عربهااین منطقه را اقلیم فارس و مردم این منطقه را فارسی می‌‌نامیدند. اما اروپاییان در تمام دوره‌های تاریخی همه اقلیم‌های ایرانی را پارس و پرسیا می‌‌نامیدند. پارسها قومی از نژاد آریایی هستند که با اسب ها و دامهای خود بین دشت و کوهستان گرم سیری و سرد سیری می‌‌کردند. امپراتوری هخامنشی بر یکجانشینی این قوم تأثیر زیادی گذاشت پارتها و پارسها شیوه زنگی یکسانی داشتند و بهترین اسب سواران بودند به همین دلیل عربهاپس از فتح ایران به بهترین اسب سواران و چابک سوران فارس می‌‌گفتند آنها واژه فارس را جایگزین کلمه عربی جواد، خیل و خیول عربی کردند و امروزه فارس را مترادف با شوالیه و جنگجو نیز بکار می‌‌برند اروپاییان نیز کلمه پارتیزان را از همین ریشه پارتی و پارسی گرفته اند. یکی از معانی پارس اسب می‌‌باشد ایرانیان باستان لقب افراد را بر پیشه ی اسب خود شناسایی می‌‌کرده‌اند مانند سفید اسب، سه اسب پیر اسب زراسب و.... در دربار هخامنشی اسبهای تربیت یافته‌ای بوده است در سفر نامه فیثاغورس نادرترین گونه اسب جهان نامیده شده‌اند که به آنها پارسی می‌‌گفته اند.

pars

اروپایی ها که جنوب ایران رابا نام پارس می‌‌شناختند همواره سرزمین ایران را با گونه‌های مختلف واژه‌هایی که از پرسیس یونانی مشتق شده می‌‌گفتند و این نام را البته بر همه ی سرزمین و فلات ایران نیزاطلاق می‌‌کردند



قوم ماد

12:48, 2 آذر 1386 .. 2 نظر .. لینک

ماد نام سرزمینی بود که تیرهٔ ایرانی و آریایی تبار مادها در آن ساکن بودند. این سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان فعلی در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و ناحیه امروزی تهران ( ری )،حوزه شمال غربی کویر مرکزی، همدان، کرمانشاه، لرستان‌، و کردستان را با نام ماد بزرگ می‌شناختند. پایتخت ماد در گذشته هگمتانه  نام داشت که بعدها به اکباتان تغییر نام داد

مطابق منابع کهن آشوری و یونانی و ایرانی در مجموع معلوم می گردد که سه طایفه از شش طایفه تشکیل دهندهً اتحاد مادها یعنی بوسیان (کردوخی ها و میتانی ها) ، ستروخاتیان (ساگارتی ها، کرمانجها) وبودیان (لرها) متعلق به کردها و لرها بوده و سه طایفه مادی دیگر عبارت بوده اند ازآریزانتیان (طایفه نجبای ماد) که درحدود کاشان میزیسته اند و مغها که در ناحیهً بین رغهً آذربایجان (مراغه) و رغهً تهران ( ری ) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانیان (یعنی مردمی که درکنار رود زندگی می کنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند.

ماد 675 پ.م

ماد 600 پ.م

مطابق منابع یونانی، در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادی های ساگارتی میزیسته اند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده اند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس منجمله از منشا همین طایفه ساگارتی ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد ها بوده و بعدها رو به جنوب رفته اند.

ماد‌ها پایه‌های نخستین شاهنشاهی (728-550 پ.م.) آریایی‌تباران را در ایران بنیاد نهادند. در آغاز قرن 6 پ. م. با شکست آشور و فتح شرق لیدیه پادشاهی ماد تبدیل به شاهنشاهی بزرگی در آسیا شد. امپراتوری ماد در زمان، هووخشتره به بزرگترین پادشاهی غرب آسیا حکومت می کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ به زیر یک پرچم اورد. هوخشثره بنیانگذار اولین قدرت ایرانی بود.

پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه وحدت اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهمترین رویداد در تاریخ ایران به شمارآورد.

در این زمان، هووخشتره به بزرگترین پادشاهی غرب آسیا حکومت می کرد. ماد، اورارتو، آشور و سوریه زیر حکومت او قرار داشتند. پادشاهی عیلام که نیم قرن قبل به دست آشوربنی پال نابود شده بود، در دروازه های شرقی اش را به روی قبایل پارس باز کرده بود. پادشاه انشان، پایتخت شرقی عیلام، در این زمان یک پارسی بود و پارسیان دیگر کم کم با جامعه نوعیلامی آمیخته می شدند، اما هم انشان و هم بقیه پارس، خراجگذاران پادشاه ماد بودند.

دولت ماد در کار ایجاد سازمانی گسترده و دقیق و متکی بر نهادهای قدرتمند در زمینه های سیاسی– اقتصادی– نظامی توفیق یافت. دیاکونوف با توجه به سنگ‌نبشته بیستون میگوید که سازمان دولتی و سازمان اجتماعی پارس تحت نفوذ شدید نظامات مادها بوده است.

ماد 550 پ.م

هووخشتره در کشورش دست به اقدامات عمرانی زد و همزمان قلمرو خود را در شرق به رود جیهون رساند و به زودی پارس و کرمان را نیز ضمیمه کشورش کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ به زیر یک پرچم اورد. مردمانی که امروزه از تبار مادها به شمار می‌آیند عبارت‌اند از مردم سرتاسر ایران. هوخشثره بنیانگذار اولین قدرت ایرانی بود.



ورود آریائیان

12:18, 24 آبان 1386 .. از موضوعتاریخ ایرانیان .. 1 نظر .. لینک

واژه آریا که معنای آزاده، شریف و بزرگوار می‌دهد به قومی از نژاد هند و اروپائی گفته می‌شدکه نیاکان مردمان سرزمینهای ایران ، بخشی از اسیای میانه و هندوستان و بخشهایی از اروپا‌هستند. (البته گسترهٔ تاریخی این دو سرزمین که در برگیرندهٔ بخش‌هایی از شبه قارهٔ هند، آسیای میانه، خاور میانه و آسیای کوچک امروزین است.

نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسی ‌ها (کانتوها ـ کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کا‌سی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها  بخشی از آنها شدند. سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها  در شمال غربی ایران، پارس ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی. نخستین دسته از آریاییان که در نواحی غرب ایران موفق به تشکیل حکومت شد، قوم ماد بود. پارس ها، قوم دیگر آریایی، ابتدا در نواحی شمال و غرب ایران ساکن شدند و سپس به تدریج به سوی جنوب کوچ کردند. پارس ها شاهنشاهی هخامنشیان را بر پا کردند. پارت‌ها، دیگر قوم آریایی، ابتدا در نواحی شرقی حدود ماورالنهر می زیستند. آنان موفق به تشکیل شاهنشاهی اشکانی شدند

تورانی ها و سکاها نیز از اقوام آریایی بودند که از سوی شمال به سرزمین ایران وارد شدند. این اقوام تمدنی پایین تر از دیگر اقوام آریایی داشتند. دسته ای از سکاها که از راه قفقاز به داخل ایران راه یافتند، ابتدادردامنه کوههای زاگرس جای گرفتند. اما بعدها به سکستان رفتند و آن سرزمین را به کانون تمدنی بزرگ، (شهر سوخته زابل) بدل ساختند. بیشتر افسانه های شاهنامه، درمیان قوم سکا و سرزمین ایشان که سکستان و بعدها سیستان خوانده شد اتفاق افتاده است

یکی از این دیدگاه‌ها می‌گوید که آریائیان در حدود هشت‌هزار سال پیش در جنوب سیبری و در اطراف دریاچه آرال می‌زیستند که با مهاجرتی که به طرف جنوب داشتند بخشی به هند و افغانستان و بخشی نیز به طرف کوههای قفقاز حرکت کرده‌اند که قوم‌های ماد و پارس از کوهها گذشتند و در اطراف دریاچه ارومیه سکنی گزیداند و بخش دیگری به سمت اروپا حرکت کردند. دیگر دیدگاه‌ها آناتولی؛آذرآبادگان؛قفقاز و... را خاستگاه نخست این قوم می‌داند.
تازه‌ترین دیدگاه در این
باره را رضا مرادی غیاث آبادی و جهانشاه درخشانی طرح کرده اند. درخشانی خاستگاه این قوم را بستر کنونی خلیج فارس می‌داند که در دوران یخبندان بی آب بوده و پس از بالا آمدن آبهای دریای آزاد آریاییان به تدریج به فلات ایران و پهنه‌های میان‌رودان تا فلسطین کوچ کرده‌اند و تمدن‌های آغازین آن دیارها را بنیاد گذارده اند. بر پایه همین دیدگاه پهنه‌های شمالی نمی‌توانسته‌اند خاستگاه آریائیان بوده باشند زیرا هوای سرد دوران یخبندان امکان زیست در آن مناطق را نمی‌داده‌است

 

برگرفته شده از ویکی پدیا



7 آبان روز جهانی کوروش بزرگ

04:00, 7 آبان 1386 .. از موضوعگاهشماری .. 0 نظر .. لینک

کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ یا شاه پارس(۵۲۹-۵۷۶ قبل از میلاد(، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌‌دانستند.

۷ آبان ماه مطابق با بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.
اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال
۵۳۹ پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.

 

در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگلیسی در شهر باستانی بـابِـل در میاندورود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد كه امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.

بررسی‌های نخستین نشان می‌داد كه گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشته‌هایی به خط و زبان بابلی نو (اَكَـدی) در برگرفته است كه گمان می‌رفت نبشته‌ای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسی‌های بیشتری كه پس از گرته‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد كه این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشی (550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1386) 2547 سال می‌گذرد.

شكل ظاهری این فرمان، به مانند استوانه‌ای دیده می‌شود كه میانه آن قطورتر از دوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمان‌ها و یادمان‌های رسمی بر روی استوانه گِلین و نیز بر روی لوحه‌های مسطح، از سابقه‌ای دیرین در ایران و میاندورود برخوردار بوده، كه گونه استوانه‌ای آن نسبت به بقیه، پایداری و دوام بیشتری داشته است. بی‌تردید این فرمان در نسخه‌های متعددی برای ارسال به نواحی گوناگون نویسانده شده بوده كه امروزه تنها یكی از آنها به دست آمده است.

استوانه كورش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشته‌های بخش‌های آسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی كرد كه در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینكه در خوانش و ترجمه نبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كورش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیك از ترجمه‌‌های امروزی كتیبه، معادل دقیق معنای عبارت‌های اصلی آنرا ارائه نمی‌كنند. استناد به محتوای كتیبه و به ویژه كلید‌واژه‌ها، می‌بایست با دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بی‌تردید استناد به كتیبه هنگامی با اطمینان بیشتری ممكن می‌شود كه واژ‌ه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهش‌ها به گونه كم‌وبیش یكسانی برگردان شده باشند.

در دانشگاه «ییل» (Yale) كتیبه كوچك و آسیب‌‌دیده‌ای نگهداری می‌شود كه ریشارد بِرگِر در سال 1975 آنرا بخشی گمشده از استوانه كورش دانست. این بخش توسط همو به كتیبه اصلی اضافه گردید و نُه سطر پایانی فعلی آنرا تشكیل می‌دهد (← سطرهای 37 تا 45).

فرمان كورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است. پیش از همه، جوان پر شور و كاشـف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی هنری كِرِسْویك راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر 1975، ا. كـورت 1983، پ. لوكوك 1999 و بسیاری دیگر آنرا تكرار و كامل‌تر كردند. متن فارسی ارائه شده در این كتاب نیز با نگرش به پژوهش‌های پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَكَدی و نیز خوانش‌های تازه‌تر منشور كورش فراهم شده و در زیرنویس‌ها به یادداشت‌های اندكی پرداخته شده است.

ترجمه و انتــشار فرمــان كــورش بــزرگ (كــورش دوم) پــرده از نادانــسته‌های بســیار برداشت و بزودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان كشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او بنام نخستین بنیاد‌گذار حقوق بشر جهان یاد كردند و او را ستودند. حقوقی كه انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشه ایجاد و فراهم‌سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر می‌پروراند.

(نسخه‌بدلی از منشور كورش به عنوان كهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شده تفاهم و همزیستی ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورك نگهداری می‌شود. این كتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد).

چه چیز باعث شده است تا فرمان كورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می‌شود كه فرمان كورش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حكمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری كنیم.

آشور نصیرپال، پادشاه آشور (884 پ‌م.) در كتیبه خود نوشته است: ‘‘… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بیرون كشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم."

در‌كتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (689 پ‌م.) چنین نوشته شده است: ‘‘… وقتی كه شهر بابِـل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران كردم كه بصورت تلی از خاك درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم كـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری كردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد."

در كتیبه آشور بانیپال (645 پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح كردم … من زیگورات شوش را كه با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم … معابد عیلام را با خاك یكسان كردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند كه هیچ بیگانه‌ای از كنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش كشیدند. من در فاصله یك ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یك ویرانه و صحرای لم یزرع كردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاك آنجا را به تـوبـره كشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال كنند."

و در كتیبه نَـبوكَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پ‌م.) آمـده است: ‘‘ … فرمان دادم كه صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران كردم كه دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد."

كورش پس از ورود به شهر بابل (در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر كرد كه قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را كه پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد كه در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار كورش با یهودیان موجب كوچ بسیاری از آنان به ایران شد كه در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خود می‌دانسته‌اند. در این باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا در كتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر كردن كورش با عنوان «مسیح خداوند» آمده است: ‘‘ خداوند روح كورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالك خود فرمانی صادر كند و بنویسد: كورش پادشاه فارس چنین می‌فرماید كه یـهُـوَه/ یـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است كه خانه‌ای برای او در اورشلیم كه در یهودا است، بنا نمایم. پس كیست از شما از تمامی قوم او كه خدایش با وی باشد و به اورشلیم كه در یهودا است برود و خانه یـهُـوَه را كه خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را كه در اورشــلیم است، بـنا نمایند. ... و كورش پادشاه، ظروف خانه خداوند را كه نَـبوكَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد."

 در اینجا مایلم بخصوص به این نكته تاكید كنم كه با وجود اینكه منشور كورش بزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از كورش نبوده است؛ بلكه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی كه هرگز دستور به غارت و آدمكشی و ویرانی نداده است. و كورش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاكان خود، از فرهنگ رایج كشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بكار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر نه تنها برای كورش، بلكه همچنین برای فرهنگ كشوری است كه سراسر پهنه پهناور آن از كهن‌ترین روزگاران تابش‌گاهِ اندیشه نیك و كردار نیكی بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.

منشور كورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی كه از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.

 

منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …

آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.

مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …

من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم

 

بر گرفته شده از سایت پژوهشهای ایرانی

 

 

 



تاریخ ایران پیش از آریایی‌ها

10:01, 5 آبان 1386 .. از موضوعتاریخ ایرانیان .. 1 نظر .. لینک

ایران پیش تاریخ (قسمت دوم)

بنابر تحقيقات‌ اخير زمين‌شناسي‌، در هنگامي‌ كه‌ بخش‌ اعظم‌ اروپا را توده‌هاي‌ يخ‌ پوشيده‌ بود، فلات‌ ايران‌ دوره‌ي‌ باران‌ را از سر مي‌گذراند كه‌ طي‌ آن‌ حتّي‌ نقاط‌ مرتفع‌ نيز در زير آب‌ قرار داشت‌، در آن‌ زمان‌ در بخش‌ مركزي‌ اين‌ فلات‌ - كه‌ امروزه‌ به‌ شكل‌ بيابان‌ نمكزار وسيعي‌ درآمده‌ است‌ - درياچه‌اي‌ پهناور قرار داشت‌ كه‌ رودهاي‌ بسياري‌ از كوههاي‌ بلند به‌ سوي‌ آن‌ سرازير مي‌شد. سنگواره‌هاي‌ ماهيان‌ و صدفهاي‌ اين‌ درياچه‌ (كه‌ نه‌ تنها در بيابان‌ مزبور بلكه‌ حتّي‌ در دره‌هاي‌ مرتفع‌ نيز به‌ دست‌ آمده‌ است‌)، وضع‌ طبيعي‌ اين‌ آب‌ و خاك‌ را در چند هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد مسيح‌ مجسم‌ مي‌سازد. در دوراني‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را بين‌ ده‌ تا پانزده‌ هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد فرض‌ كرد، به‌ تدريج‌ وضع‌ آب‌ و هوا رو به‌ تغيير نهاد: دوران‌ باراني‌ از ميان‌ رفت‌ و به‌ جاي‌ آن‌ دوراني‌ فرا رسيد كه‌ اصطلاحاً « عصر خشك‌ » ناميده‌ مي‌شود، و هنوز هم‌ ادامه‌ دارد. كم‌شدن‌ باران‌ از يك‌ طرف‌ و بلند بودن‌ سطح‌ درياها و درياچه‌هاي‌ داخلي‌ از سوي‌ ديگر موجب‌ كندي‌ جريان‌ رودها و جويبارهايي‌ شد كه‌ آب‌ كوهها را به‌ منابع‌ مزبور مي‌رسانيد. بر اثر نظم‌ جريان‌ رودخانه‌ها، در مصب‌ آنها ذخاير رسوبي‌، گرد آمده‌ قطعه‌ زمينهايي‌ را تشكيل‌ داد كه‌ به‌ زودي‌ سر از آب‌ بيرون‌ آورده‌ حد فاصلي‌ ميان‌ دره‌ي‌ موجود يا دشت‌ آينده‌ و كوه‌ به‌ موجود آورد. در اين‌ دوران‌، انسان‌ پيش‌ از تاريخ‌ كه‌ بيشتر در فلات‌ ايران‌ به‌ سر مي‌برد، در سوراخهايي‌ سكني‌ مي‌گزيد كه‌ در اطراف‌ پر درخت‌ كوهها حفر مي‌كرد و سقف‌ آنها را با شاخه‌هاي‌ درختان‌ مي‌پوشاند گاهي‌ نيز غارها يا پناهگاههاي‌ سنگي‌ متعددي‌ را كه‌ اغلب‌ آنها بسترهاي‌ زيرزميني‌ رودهاي‌ كهن‌ بودند، به‌ عنوان‌ سرپناه‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌داد. 

2-2- در بهار سال‌ 1949 مكتشفين‌ براي‌ نخستين‌ بار در ايران‌ آثار و بقاياي‌ انسان‌ دوره‌ي‌ مورد اشاره‌ را طي‌ حفاري‌ غاري‌ در تنگ‌ پيده‌ (در كوههاي‌ بختياري‌ واقع‌ در شمال‌ شرقي‌ شوشتر) تشخيص‌ دادند. انسان‌ در اينجا براي‌ تهيه‌ي‌ غذا به‌ شكار مي‌پرداخت‌ و درين‌ رهگذر از حيله‌ و تدبير، بيش‌ از نيرو و قدرت‌ استفاده‌ مي‌كرد. وي‌ به‌ طرز كاربرد چكش‌ سنگي‌، تبردستي‌ و تبري‌ كه‌ به‌ چوبدستي‌ شكافداري‌ متصل‌ بود، آشنايي‌ داشت‌. با اندكي‌ صيقل‌ دادن‌، از ناهنجاري‌ اين‌ ابزارهاي‌ بدوي‌، اندكي‌ كاسته‌ مي‌شد. آلات‌ استخواني‌ از قبيل‌ درفش‌ كه‌ از استخوان‌ حيوانات‌ مي‌ساختند، به‌ مراتب‌ كمتر از مصنوعات‌ سنگي‌ تداول‌ داشت‌. انسان‌ در آن‌ موقع‌ از نوعي‌ ظرف‌ سفالين‌ استفاده‌ مي‌كرد كه‌ به‌ طور ناقص‌ پخته‌ مي‌شد و در پايان‌ سكونت‌ وي‌ در غار، بر اثر دودخوردگي‌ كاملاً سياه‌ رنگ‌ شده‌ بود. اين‌ نوع‌ ظرفها همراه‌ با قديمي‌ترين‌ بقاياي‌ انسان‌ در فلات‌ ايران‌ پيدا شده‌ و بنابراين‌ نشانه‌ي‌ مهمي‌ از وجود ارتباط‌ بين‌ دو مرحله‌ي‌ سكونت‌ اوست‌. 

برگرفته از سایت iptra.ir



{ آخرین صفحه } { صفحه 1 از2 } { صفحه بعدی }

 

وبلاگی برای ایرانیان و همه کسانی که به ایران و ایرانی بودن افتخار میکنند
صفحه اصلی
درباره من
آرشیو
دوستان
آلبوم تصاویر

پیوند ها

رتبه اولی
بهترين و توپترين عکساي نرگس

آرشیو موضوعی

چهره های ماندگار
گاهشماری
آداب و فرهنگ ایرانیان
تاریخ ایرانیان
جشنهای ایران زمین
زرتشت

آخرین پست ها

پارس و سرزمین پارس
قوم ماد
ورود آریائیان
7 آبان روز جهانی کوروش بزرگ
تاریخ ایران پیش از آریایی‌ها

دوستان

<%FriendUsername%>
RSS


POWERED BY
Blogtak.com